آرمینآرمین، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

عشق مامان و بابایی

رفتن به مشهد در هفته 23

سلام به پسر خوشکل و شیطونم الهی قربون تکون خوردنات برم،هر بار که تکون میخوری قند تو دلم آب میشه نی نی خوشکلم هفته پیش یعنی  شنبه 1 آذر نزدیکای ظهر بابایی زنگ زد و گفت کاراتو انجام بده قراره عصر بریم مشهد من که از یه طرف ذوق کردم از یه طرفم نگران بودم برای جوجم مشکلی پیش بیاد ولی وقتی دیدم امام رضا قسمت کردن دلمو زد مبه دریا و قبول کردم خیلی سریع کارامو کردم و با مامان جون و بابایی حرکت کردیم خیلی خسته شدم ولی باز به امید دیدین حرم تحمل کردم خلاصه تا 5 شنبه 6 آذر اونجا بودیم و شب برگشتیم خیلی خوشحال بودم که وقتی تو دلمی قسمتت شده بری مشهد اولین سفرت تو 5 ماهگی مامان بوده پسر گلم از امام رضا خواستم کمک کنه برات مشکلی پیش...
8 آذر 1393

تکون خوردن جوجه مامان

سلام گل پسر مامان خیلی دلم برات تنگ شده عزیز دلم اول از همه بگم قراره اسمتو یا آرمین بذارم یا مهرداد جوجه کوچولوی من از چند روز پیش تکوناتو احساس میکنم ،خیلی لحظه قشنگیه کلی ذوق میکنم روز اول که احساس کردم بلند جیغ کشیدم از خوشحالی به بابایی هم گفتم دست بذاره تا لمست کنه ولی اون متوجه نشد آخه هنوز زوده راستی با مامان بزرگ رفتیم برات کلی اسباب بازی و لباس خریدم ،همه چیز برات میخرم نی نی کوچولوم من و بابایی فردا برای ایام محرم میریم شهرستان خوشکلم خیلییییییییییییییییییی دوست دارم بوووووووووووووووووووووووووووس ...
7 آبان 1393

تعیین جنسیت(16 هفته)

سلام عزیز دل مامان امروز در تاریخ 93/07/15 رفتم سونو الهی قربونت برم فهمیدم نی نی خوشکلی که تو دلمه پسره،البته همه میگفتن تو نی نیت پسره حالا دیگه میتونم با خیال راحت برات خرید کنم دلم خیلی برات تنگ شده فنجول مامان پس بخاطر مامانتم که شده زود تو دلم تکون بخور احساست کنم جوجه کوچولو     ...
15 مهر 1393

شعر برای نی نی خوشکلم

  لالا، لالایـــی گنجشک لالا سنجاب لالا آمد دوباره مهتاب لالا لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی گلدون خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی جنگل، لالا لا بـرکه، لالا لا شب بر همه خوش تا صبــــــــــح فردا شب بر همه خوش تا صبــــــــــح فردا لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی لالا، لالایی ...
6 مهر 1393

دلتنگی

سلام عزیز دل مامان الان که دارم برات مینویسم 14 هفته و 4 روزم هست، دلم برات خیلی تنگ شده که کاش زود تو دل مامان تکون بخوری تا بیشتر احساست کنم الهی قربونت برم من که اینقدر کوچولو هستی،هفته دیگه میرم سونو ببینم نین نی ما دخمله یا پسل که هرچی باشی عزیز مایی خیلی دوست دارم مامانی   ...
6 مهر 1393

سونو ان تی

سلام عزیز دل مامان هر روز که میگذره بیشتر دلم برات تنگ میشه دوست دارم زودتر بغلت کنم،فقط بدون من و بابا مهدی خیلی دوست داریم. 26 شهریور که نوبت ان تی داشتم خیلی استرس داشتم و همش دعا میکردم سالم باشی به بابا مهدی هم گفتم حتما باهام بیاد تو اتاق وقتی دکتر سونو کرد گفت همه چیز خوبه و نینی خوشکلت سالمه سالمه بابا مهدی که تو رو میدید میگفت همش داشتی تکون میخوردی،میگفت سر نینیمون خیلی بزرگ بوده الهی قربونش برم بهترین لحظه برام وقتی بود که صدای قلب کوچولوتو شنیدم که تند تند میزد قراره 15 مهر برم که ببینم نی نی خوشکلم دخمله یا پسر که هرچی باشی برامون عزیزی خوشکلم،اون روز پاهای کوچولوتو باز نکردی که دکتر تشخیص بده ...
31 شهريور 1393

کنجد مامان و بابا مهدی

سلام کنجد مامان، این اولین مطلبی هست که برات مینویسم دوست دارم وقتی بزرگ شدی و خوندی بدونی چقدر برای من و بابا مهدی عزیز هستی ، من و بابا مهدی لحظه شماری میکنیم که صورت ماهتو ببینیم خیلی دوست دارم کنجد مامان تو هدیه ماه رمضان برای من بودی چون تو این ماه بزرگ فهمیدم تو توی دلم نشستی روز 19 ماه رمضون،صبح زود که بابا رفت سر کار وقتی بی بی چک گذاشتم دیدم خط دوم خیلی کمرنگ شد ولی چون دو دل بودم خیلی ذوق نکردم ظهر که بابا اومد بهش نشون دادم گفت توهم زدی اصلا خطی نیست از بس نگاش کردی کمرنگ دیدی،خلاصه خیلی حالم گرفته شد تصمیم گرفتم روزه هامو بگیرم تا اینکه رفتیم شهرستان خونه مامان جونت روز 21 ماه رمضون صبح که همه خواب بودن بی بی چک گذاشت...
16 شهريور 1393